<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>داد از لب خاموش</title>
<link>https://silentlips.blogfa.com</link>
<description>من مرد تنهای شبم ................ مهر خاموشی بر لبم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 17 Oct 2015 20:18:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>یادم اومد خیلی چیزا فراموشم شده</title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/95</link>
<description>ترس داشتم که درش بیارم یه کم با خودم یکه به دو کردم سرم و خاریدم به آسمون نگاه کردم، به این فک کردم که که هرچی هوا سردتر بشه، شبا آسمونش قشنگ تره یه تابو بود برام، البته بهش فکرم نکرده بودم همینجوری یادم اومد گفته بود ، البته اون زمانا همه می گفتن. می گفتن مبادا درش بیاری اگه درش آوردی به کسی نشون نده . چار ساله بودم تو محیط کوچیک روستا ، دیوارای گلی زمین خاکی و جوبی که دقیقا از وسط کوچه که نه، کوچه باغ می گذشت.</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2015 20:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/94</link>
<description>__________________________________ نشناخمتم خودم و سال هاس.... &quot;روح بزرگ وار من دلگیرم از حجاب تو شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو&quot; اسم من و از من بگیر __________________________________</description>
<pubDate>Tue, 20 Dec 2011 09:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/94</guid>
</item>
<item>
<title>کفرنامه2</title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/93</link>
<description>صد بار دیگر گر بیست و سال در زندگی فشرده شوم سوگند به ساران سرما زده ب سیستم های آدیاباتیک ایمان نیاورم دست در دست سرنوشتی که هیچ وقت اعتقاد ندارم از سر می ینویسم نقطه را سر و تهش چیست مگر همان نقطه ماییم و به صفر میل کرده ایم در زمان باز هم دلیل نیستی ما و هستیش نیست؟ هستی.. این ست هستی ما و سیستم عللی اصغری کهکشانش اصغر و و اکبری که کشته شدند به کدام گناه؟ روزی مردی خواهد آمد نیمی از جهان در استخر خون حیف و صد دریغ که آن هم جوابی نیست حتی برای کفشهای</description>
<pubDate>Sun, 04 Dec 2011 10:20:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/93</guid>
</item>
<item>
<title>کفرنامه1</title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/92</link>
<description>خدایا هرچه کردی کردی هرچه که دادی هه... خدا ... خدا که بد نمی دهد ما بد می دهیم هر چه که می شود بشود که ما شده ایم. سنگ بت پرست... پر است. هیییی تو... عادت کرده ام. وااااااااااای عادت که از ما نیس کفر شرک عصیان مرتد از ما نیست. هر حرف هزار بار ناگفته هر خط هزار بار خط خورده هیییییییییس سکوت. هر چه را کردی کردی هر چه را گفته کردی پ.ن:به دلیل حال نداشتن در تایپ ویلگول نظرات برای خودتان ههههههه!!!</description>
<pubDate>Sat, 03 Dec 2011 12:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/92</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/89</link>
<description>من از سایه ی این همه دیوار و آن آفتاب فهمیدم که ما میراث دار پدرانمان نیستیم</description>
<pubDate>Wed, 19 Jan 2011 11:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/89</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/87</link>
<description>طی می کنم خیابان های چشم بسته ات را چشم بسته میان کور دلانی که می بینند و نمی فهمند تقریبا و در حیرتم که اگر می بینند چرا برق چشم های بسته ام به حیرتشان نمی اندازد چشم می بندم می گذرم گوش می کنم نگاهای کولانی که لال شده اند و پیش خود می گویند همیشه حرف هایی ست برای نگفتن و حرف حرف که می زنی حرفت همین حرف که می زنی آن هراسیت که در ختان از سیم های برق دارند تقریبا هراسی دارد از شنیده شدن چشم بسته گوش می کنم هراس زرد درختان را</description>
<pubDate>Sat, 15 Jan 2011 20:26:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/87</guid>
</item>
<item>
<title>برای خودم</title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/86</link>
<description>به هر حال عاشق شوید ۵۰٪ بی پایان ۵۰٪ نا فرجام چون ۵۰٪ بدبختی بهتر از ۱۰۰٪ آن است (خودم) گورت را در دورترین جای زمان بکن جایی که که زمان به لکنت افتاده و هیچ کس از حالت خبر ندارد و دوباره شروع کن به لبخند زدن اجباری خاکت را میان دو دستی بردار که رو به آسمان گرفته شده برای تمنای حیات میان اشک و لبخند هر رهگذرش مردن را برای کسی هدیه ببر که حتی توقع دیدارش را نداشته باشد عشق را برای لبانی که جز زنده بودن خیالی نمی داند و قبل آدم خاک نبودقبل زندگی گورت را بکن</description>
<pubDate>Thu, 06 Jan 2011 14:58:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/86</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/83</link>
<description>امان از نا تمام تو امان از نا تمام من شهریار قنبری تمام عمر فکر می کردم که فقط خدا یکی ست همه چیز دو تا بود در خیالم تمام فکرم این بود که چقدر مسخره ست یک بودن تمام باورم این بود که یک در انتها تنها می ماند در حالی که خیلی چیز ها یک است در حالی که همه چیز یا یک است یا هیچ در حالی که یک بودن و توهم دو بودن مسخره تر ست در حالی که دو از همه تنها تر است در حالی که یک از حالا هم تنها ست من یک بودم و تو دو بودی چقدر احمق بودم که می پنداشتم ۱+۲=۲ امان از این فکر</description>
<pubDate>Fri, 24 Dec 2010 23:34:41 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title>بدون عنوان</title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/82</link>
<description>جاده ها تابیدند خاک ها بر باد رفتند و باد در تک تک این کوچه ها عصیان کرد دست ها خواهند رفت بام ها گریه می کنند در تک تک چاله ها از فراغ گربه ها خوابیدند شهر خمیازه می کشد بادبادک ها علف می جوند در خیال باران سگ ها در امانند حس ن- ف- س است کجاس پیری که در خیالش آسمان گرفته کجاس آسمان سیاه می شوند تک تک فریاد ها در آن فکر و ترک ها فقط ترک ها می دانند که هوس چیست پل ها چگونه می دوند کنار چلچه!!!! و چه صدایی دارد آن درخت و این پیاده رو و چه می گویند فردا از</description>
<pubDate>Mon, 20 Dec 2010 00:21:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>لعنت</title>
<link>https://silentlips.blogfa.com/post/81</link>
<description>تقدیم به بچه های مکانیک( علی اصفهان, مبین یغماطلب و چند سبک مغز دیگر) وقتی به من نگاه می کنی به تنها چیزی که فکر می کنم زمان است که ایستاده دوباره که کی زمانش می رسد که یخ زبانم آب شود از حرارت نگاهت وقتی حرف ها تمام می شود قبل از هر وداع من دلم به حال حرف هایی می سوزد که نگفته تمام شده اند وقتی حرف های نگفته را جلو یم می چینم تنها چیزی که مسخره است یخ زبانم است وقتی یخ زبانم اب شود تنها چیزی که غم انگیز است نگاهت است که از من گرفته می شود به خودم می گویم</description>
<pubDate>Sun, 12 Dec 2010 09:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silentlips</dc:creator>
<guid>silentlips.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
</channel>
</rss>
