داد از لب خاموش
من مرد تنهای شبم ................ مهر خاموشی بر لبم
اشک تو چشام قلم گریه کن... .. .
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 20:0 توسط امین |
بر لبانم قفل خاموشی زدند
با کلید آشنایی بازش کنید
کودک دل رنجه دست جفاست
با سر انگشت وفا نازش کنید
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
مهر ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۰
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
پیوندها
نوشته های نیم سوز(خودم)
پارادوکس های ذهن شلوغ پلوغ من
آدم اینجا تنهاست
آوخ
رهایی
BLOGFA.COM