بدون عنوان

جاده ها تابیدند

خاک ها بر باد رفتند

و باد در تک تک این کوچه ها عصیان کرد

دست ها خواهند رفت

بام ها گریه می کنند در تک تک چاله ها از فراغ

گربه ها خوابیدند

شهر خمیازه می کشد

بادبادک ها علف می جوند در خیال باران

سگ ها در امانند

حس ن- ف- س است

کجاس پیری که در خیالش آسمان گرفته

کجاس آسمان

سیاه می شوند تک تک فریاد ها در آن فکر

و ترک ها فقط ترک ها می دانند که هوس چیست

پل ها چگونه می دوند کنار چلچه!!!!

و چه صدایی دارد آن درخت و این پیاده رو

و چه می گویند فردا از آنکه هوسی داشت در دست هایش

 

پ.ن برداشت آزاد

لعنت

تقدیم به بچه های مکانیک( علی اصفهان, مبین یغماطلب و چند سبک مغز دیگر)

 

وقتی به من نگاه می کنی به تنها چیزی که فکر می کنم زمان است

که ایستاده دوباره

که کی زمانش می رسد که یخ زبانم آب شود

از حرارت نگاهت

وقتی حرف ها تمام می شود قبل از هر وداع

من دلم به حال حرف هایی می سوزد که نگفته تمام شده اند

وقتی حرف های نگفته را جلو یم می چینم

تنها چیزی که مسخره است یخ زبانم است

وقتی یخ زبانم اب شود تنها چیزی که غم انگیز است

نگاهت است که از من گرفته می شود

به  خودم می گویم

.

.

لعنت به شیگلی با آن طراحی مسخره اش به آن کتاب ۲۵ کیلوییه چندش انگیزش

لعنت به معیار سودربرگ که در آن شکست حتمی است حتی در عشق

لعنت به دینامیکی که به من می گوید تا نیرویی نباشد حرکتی نیست

لعنت به لانگر که دلخوشکنک است

لعنت به مقاومتی که در ان فقط ظاهر را می بینند

لعنت به تک تک مسائل سیالات

و به هر چیز دروغ دیگر

.

.

لعنت....

بيكرانه

 

در انتهاي هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زيمن
پايوش پاي خسته ام
اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به حز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
نديده اي مرا ؟
 

حسین پناهی

 

ای آرزوی آرزو

آن پرده را بردار از او

من کس نمی دانم جز او

مستان سلامت می کنند

وان دام آدم بگو

وان جان عالم بگو

وان یار و همدم را بگو

مستان سلامت می کنند

پیرو دو سال گذشته باید فریاد بزنم و به جرم بهمنی بودن

سرم را پایین تر از نگاه های حسرت آلودم بگیرم

 

خسته از انقلاب و آزادی سیگارت را در بیاور

شاید آزادی در سیگار بهمنت باشه

پ.ن

این وبلاگ دیگه آپ نمی شه به خاطر تمام باید هایی که نباید اتفاق می افتاد

به خاطر حرفایی که زده شد و نباید زده می شد

به خاطر حرف هایی که زده نشد ولی باید زده می شد

قانون ۲۱ روانشناسی میگه اگه یه عادت و ۲۱ روز انجام ندی از یادت میره

بیشتر از ۲۱ روز ولی از یاد رفتنی نیست همه چیز

از تمام دوستانی که که با حرفام یا چیزای دیگه ناراحتشون کردم عذر خواهی می کنم

رهایی :دوست دوران راهنمایی که تو نت پیدات کردم یاد حرف های دبیر دینی

 می افتم که می گفت تو تو هیچ قالبی نمی گنجی حالم ازش بهم می خورد

حامد:بهترین دوستی که تو نت پیدا کردم خیلی باهات حال می کردم موفق باشی

پولاددل:اولین دوست   تو که همیشه محبت داشتی

ه.م تنها امید وارم روز به روز بهتر بشی

و خیلی های دیگه که خاطرم نیست

گل