حالا که تو نیستی

حالا که تو نیستی حرفو باکی بزنم...

حالا که تو نیستی و قلم هست

پس قلم اشکاتو پاک وبنویس

حالا که تو دوری از من باید بنو یسم

حالا که نیستی...

دل این کاغذ گوش تو نوک این قلم زبان من

کاغذ امانت داری کن وپیام منو برسان

قلم اشکاتو پاک کن و درست بنویس

ای کاش خوابی بودی فردا صبح تو روز مررگی گم می شدی

یا کاش من نبودم و گرفتار نمی شدم

ای کاش بودی من ساعت ها کنارت بودم

ای کاش درون سال هایت لحظه ای یادم کنی

که من به سهم لحظه در سال تو هم راضی ام

ای کاش... .. .

حرف دل

مانده از شب های دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچينی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی

همچنان کاندر غبار اندوده ی انديشه های من ملال انگيز
طرح تصويری در آن هرچيز
داستانی حاصلش دردی

روز شيرينم که با من آشتی بودش
نقش ناهمرنگ گرديده
سرد گشته, سنگ گرديده
با دم پاييز عمر من کنايت از بهار روی زردی

همچنانکه مانده از شب های دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچينی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی

                                                                 نیما یوشیج

نامه ای به خدا . . .

جناب خدا، سلام علیکم

همان طور که مستحضرید چندی پیش یکی از چهره های خیلی خیلی کاریزماتیک مملکتمان نامه ای به یکی از مقربان درگاهتان نوشته و در آن از دغدغه های خویش سخن گفتند که نسخه ای از آن هم به خبرگزاری ایسنا ارسال شد. این ایده جذاب ما را بر آن داشت که نامه ای به درگاه جنابعالی که ende همه چیز هستید، ارسال داریم.

قبل از هر چیز بر خود لازم می دانیم از اینکه همین دو هفته پیش چند روزی را در بیت شریفتان مصدع اوقات شدیم عذرخواهی نموده و بابت برآورده سازی حاجات اینجانب و اقوام و اقارب و جامعه ملتمسین دعا تشکر نماییم. اجرتان با خودتان!!!

حضرت باری تعالی

چند روزی است که شیخ مهدی جانمان دست به افشاگری در مورد مسائلی زده که خودتان بهتر از سایرین در جریانید. حالا این وسط حاج علی آملی - معروف به لاریجانی - در مقام دفاع برآمده و ضمن تکذیب همه چیز از بیخ و بن، خواستار ارائه مدرک شده است. مشکل از آنجا پیدا می شود که شیخ مهدی جان به قصد یافتن مدارک مذکور وارد دنیای مجازی می شود که می بیند ای داد بیداد، وب سایت مذکور را ف/یلت/ر نموده اند! در این میان آن/تی ف/یل/تر های حسین آقا نیز از کار افتاده است. لطفا لطف نموده و به این برادران اجانب - مخصوصا آمریکای جهان خوار - بفرمایید که آن/تی ف/یل/تر های خود را هر چه زودتر آپ تو دیت نموده که انقلاب مخلمی سخت لنگ است.

 

قربانتان گردم

خبردار شدیم که شیخ صادق آملی - مشهور به لاریجانی - را هم قوه ای عطا فرموده اید. باز هم شما را شکر که حال که تصمیم گرفتید خانواده ای را دو قوه ای کنید، خانواده محمودخان را انتخاب نکرده اید که آن موقع کارمان گرفت و گیر درست و حسابی پیدا می کرد. ضمنا نگویید که این ها کار شما نبوده که ما با صحبت های آقای مصباح متوجه شدیم که همه این عزل و نصب ها با ید توانای جنابعالی انجام می گیرد. تازه فهمیدیم در پاستور هم یک شعبه زده اید که بماند!

مقام معظم الوهیت

در چند روز گذشته یکی از سایت های خبری فاش کرد که داروی "آنفلوانزای خیکی" توسط برخی عناصر وابسته به نظام کشف شده و فرمول آن در اختیار برادران مهرورز قرار دارد. این سایت همچنین با اسناد و مدارکی غیر قابل انکار ثابت کرده بود که این دارو بر روی زندانیان پس از انتخابات از جمله ابطحی جان خودمان آزمایش شده و درست و حسابی جواب داده است. این جای کار بود که حاج علی آملی - معروف به لاریجانی- گروه کشف حقیقت خود را مامور بازدید از زندان ها و به چنگ آوردن این فرمول کرد. دوستان مخملی ما که دیدند این وسط سرشان بی کلاه مانده است هوچی گری در آوردند و علیخانی جان را فرستادند قاطی گروه. از قضا این بنادی شما علیخانی جان را دور زده و فرمولشان را در همان دایره اصولگرایی تقسیم کرده اند. تقاضامندیم هر چه سریعتر یک دانه بهترترش را بفرستید تا موازنه قدرت صورت پذیرد.

در پایان ضمن تشکر از بذل توجه جنابعالی خواهشمند است حواستان به خودتان و دم و دستگاهتان باشد. چون ما با تحقیقاتمان دریافته ایم که برخی اجنه با کمک بیگانگان و اجانب می خواهند علیه تان انقلاب مخملی کنند.

جایزه نوبل

برای حرمت انسان و آزادی


به نظر من هیچ کس در دنیا مستحق تر از آیت الله منتظری برای دریافت جایزه صلح نوبل نیست. من آدمی سکولار هستم اما این پیرمرد زمانی که نفر دوم جمهوری اسلامی ایران بود به خاطر حقوق زندانیانی که حتی با او هم عقیده نبودند همه مناصب و ارج حکومتی خود را وانهاد و پس از آن نیز همیشه فریادرس مظلومان و زندانیان بوده است. این پیرمرد شهامتی مثال زدنی دارد و مردی موثر در دفاع از حقوق انسانها بوده است و اینرا مادران زندانیان سیاسی که توصیه منتظری فرزندان آنها را از مرگ رهانده به خوبی درک می کنند. این مرد مستحق تر از هر کسی است که من می شناسم

 

احمدی نژاد در شب اول قبر

احمدی نژاد در شب اول قبر بعد از مواجهه شدن با فرشتگان  در خصوص سوال و جواب های ایشان چنین گفت:

علیرغم ارادت قبلی که به شما دارم اما شما معلوم نیست زن هستید یا مرد؟ شما اصلا غذا نمی خورید چگونه زنده اید؟آیا خود خدا به شما گفته سوال کنید؟ من حکم شما را ندیدم فرشتگان وی را سریعا به سوی عرش بردند .

در ابتدا پیامبران و معصومین آمدند ، احمدی نژاد خطاب به موسی گفت با علاقه ای که به شما دارم شما هنوز موضوع عصا را روشن نکردی؟ دلیل طرفداری موساد از شما چیست؟


سپس رو به عیسی کرد و عکسی‌ از جیبش دراورد و از حضرتش پرسید: اون خانم بالاخره نسبتش با شما چی شد؟

بگم؟ بگم؟

در این هنگام حضرت محمد پیش آمد تا به او بگوید ساکت باش که به او گفت سلام ، راستی شما ثروت خدیجه را چی کا رکردی؟

من شما را دوست دارم ولی رابطه عموی شما با ابو سفیان هنوز مشخص نیست؟ پدر بزرگ شما که کلیدهای کعبه دستش بوده از کجا معلوم چیزی جابجا نکرده باشد؟

سپس رو به ائمه کرد وگفت من قلبا به شما علاقه دارم ولی شماها هم چیزهایی دارید که باید مشخص شود، مثلا آقای باقر و صادق شما ها پول تحصیل از کجا آوردید؟

آقای کاظم شما چی شد که این همه سال به زندان افتاده بودی؟

آقای مهدی شما تا حالا کجا بودی؟

ناگهان عرش به صدا در آمد و خدا نهیب زد ای بنده نا خلف چه می گویی؟

احمدی نژاد رو به خدا گفت: شرمنده من به شما خیلی علاقه دارم ولی سر قضیه مریم شما خودت پایتان گیر است!

 

پر از خالی

دوشنبه یا چهارشنبه ۶و۷ بعد از ظهر بود خورشید بزور می دید

مغازه ها تازه چراغا شونو روشن می کردن مغازه هایی که سیم کارت جایزه دار داشتن و مرغ منجمد دو هزار تومنی

پیاده رو تنگ مثل همیشه شلوغ  مثل همیشه.....

از درون احساس تهی بودن می کردم با یه تلنگر خرد می شدم 

تو پیاده که تموم نمی شد نه نگای بود نه تیکه انداختنی و نه عشق ثانیه ای باسه من

تو خودم بودم انگار دنیا حوار شده بود روی سرم خودم نمی دونم چرا ولی یه وقتایی از درون تهی می شم تهی....

بچه ای که ترازو زیر بغلش بود سر کوچه هفتم منتظر من بود مثل همیشه مشتریش بودم اما حال انو هم نداشتم

اون از من گیر تر بود دنبالم اومد هر جوری بود می خواست از من حرف بکشه

سر صحبت رو باز کرد از باباش پرسیدم و مادرش مامانش بهش گفته بود رفته سفر و دیگه برنمی گرده

اما خودش فهمیده بود که تو سفر به فضا از تو جوب آب پیداش کردن

از مامانش گفت زنی ۳۰ ساله که به ۶۰ می خوره از بس کلفتی خونه اینو اونو کرده کمر درد و زانو درد گرفته

از خواهرش گفت که پایین تر آدامس می فروشه گفت وگفت وگفت وگفت

انگار از دنیا پر بود من از دنیا تهی

کثیف نکنید

                                      

میگن سیاست خیلی کثیفه!!!

پس بیاین حرفای خیلی کثیف نزنیم

میگن دانشجو باید سیاسی باشه!!!

من دانشجو هستم!!!

پس آدم کثیفی هستم

پس اشکالی نداره حرفای کثیف بزنم

میگن دانشجو آینده کشور رو می سازه!!!

پس وای به حاله این کشور

لطفا...

لطفا...

لطفا...

سیاست رو با کاراتون کثیف نکنین!!!

خاطرات زندان

ساعتی پیش سعید حجاریان نخستین پست ِ نخستین وبلاگش را از بازداشتگاهش ارسال کرد، مطلب نوشته شده در وبلاگ سعید حجاریان عینا منتشر می‏شود.

مثل هر شب، قبل از صرف شام، با کمک بازجوی عزیزم(حاج علی) وارد استخر شدم تا تنی به آب بزنم. درسته که حاج علی برادرم نیست اما در حقیقت از برادر بهم نزدیک تر است، در این مدت که در بازداشت هستم اصلا دلتنگ خانواده نشدم زیرا حاج علی با مهربانی هایش نمی گذارد ذره ای در وجودم نگرانی رخنه کند.

نیم ساعتی شنا کردم بعد حاج‏علی کمک کرد تا لباس‏هایم رو بپوشم، خودش موهایم رو سشوار کشید تا خشک بشن. مثل شب‏های قبل زحمت تهیه‏ی شام باز افتاد گردن حاج‏علی عزیز. میدونه که من خیلی کباب دوست دارم واسه همین هم مرتب واسم کباب درست می‏کنه. دیشب کباب بره داشتیم، اما امشب واسم کوبیده درست کرده بود.

موقع شام خوردن دیدم کمی ناراحت به نظر میرسد، ازش پرسیدم حاج‏علی چی شده؟ از دست من ناراحتی؟ حاج‏علی لبخندی زد و گفت: داش سعید، وجدانا توی این مدتی که من در خدمت شما بودم، شما کوچکترین بی احترامی ای از من دیده‏ای؟ با تعجب گفتم این چه حرفیه حاج‏علی، خدا خودش میدونه که شما مثل یک برادر حقیقی برای من زحمت کشیده‏اید، چرا اینو می پرسی؟

حاج‏علی گفت شامت رو بخور، بعد از شام قضیه رو برات تعریف می کنم. علیرغم این که کباب خوشمزه ای بود اما چون حاج‏علی رو ناراحت می دیدم زیاد بهم نچسپید. بعد از شام حاج‏علی رفت و از اتاق کناری یه لپ تاپ آورد. باید بگم که ین جایی که من هستم همه جور امکاناتی داره از استخر مجهز بگیر تا اینترنت پر سرعت.

حاج‏علی زودی به اینترنت وصل شد و یک سایتی رو باز کرد، توی اون سایت عکسی از من منتشر شده بود، به عکسم اشاره کرد و گفت: ببین چی نوشته اند این ضد انقلاب ها، گفته اند که اون نشانی که روی لب های تو است به خاطر اینه که من شکنجه ات کرده ام. حاج‏علی نتونست خودش رو کنترل کنه و های های زد زیر گریه. همون طور که گریه می کرد گفت آخه چرا این ها این طور دروغ می نویسند؟ چرا خوف از خدا ندارند؟

دستی به سرش کشیدم و گفتم گریه نکن مرد، جای تو بیشک در بهترین جای بهشت است و من مطمئن هستم که روح تو با روح بزرگان اسلام محشور خواهد شد. فکری به خاطرم رسید، سریع رو به حاج علی گفتم میتونی برام یه وبلاگ بسازی؟ حاج‏علی گفت چرا که نه، اما واسه چی میخوای؟

گفتم میخوام حقیقت رو بنویسم، میخوام مردم بدونند که تو چه دُر و گوهری هستی، میخوام این ذهنیت رو از اذهان مردم پاک کنم که بازجویان جمهوری اسلامی زندانیان را شکنجه می کنند، می‏خوام بگم که این نشانی روی لب‏هام به این خاطر است که دیشب از شدت خوشمزگی ِ کباب بره‏ات لبهام رو گاز گرفتم و جای دندون هام روشون موند.

برقی از رضایت رو در چشم‏های حاج‏علی مشاهده کردم، بعد از آماده‏شدن وبلاگ دست به کار شدم و این مطالب رو برای شما ملت شریف ایران نوشتم. خواستم بگم که فریب دشمنان نظام رو نخورید، ما نه شکنجه می‏شیم و نه تحت فشار هستیم، اشتباهاتی داشته‏ایم و داریم تاوان اون رو هم پس می‏دیم هر چند که مقامات نظام تاکنون با ما بزرگوارانه رفتار کرده‏اند و نگذاشته‏اند قند توی دلمان آب شود.

یادمه پس از اتمام جنگ تحمیلی، زمانی که اسرای عراقی رو به عراق بر می‏گردوندیم، برخی شون اون قدر تحت تاثیر محبت‏های برادران قرار گرفته بودند که ترجیح دادند در ایران بمونند و هرگز به عراق بر نگردند، هیچ بعید نیست من هم پس از طی شدن دوران محکومیتم، ترجیح بدم که در جوار حاج‏علی باقی بمونم

باید قلم گرفت بدست

تاریخ مرگ وماتم است

تقویم کهنه روی میز

هر برگ آن را پاره کن

میان شعله ها بریز

باید قلم گرفت بدست

تقویم تازه ای نوشت

باید که تن نداد و رفت

به جست وجوی سرنوشت

آخ که اگه قلم نبود ... .. .

آخ که اگه قلم نبود چقدر زندگی سخت می شد پس سلام به تو ای لب خاموش...

لبی که خاموش شد! خاموش شد که نه خاموش کردند

آخ که اگه حافظ نبود...

حافظ زبان پنهان لب خاموش ما مدد از تو میگیرد

آخ که اگر این لب سخن بگوید چه حرف ها داشت!!!گوش کردنی

نگذاشتند 

نگذاشتند 

نگذاشتند 

باید قلم گرفت بدست

باید قلم گرفت بدست

باید قلم گرفت بدست

تو محرم رازم ومرهم دردم باش!