حالا که تو نیستی حرفو باکی بزنم...

حالا که تو نیستی و قلم هست

پس قلم اشکاتو پاک وبنویس

حالا که تو دوری از من باید بنو یسم

حالا که نیستی...

دل این کاغذ گوش تو نوک این قلم زبان من

کاغذ امانت داری کن وپیام منو برسان

قلم اشکاتو پاک کن و درست بنویس

ای کاش خوابی بودی فردا صبح تو روز مررگی گم می شدی

یا کاش من نبودم و گرفتار نمی شدم

ای کاش بودی من ساعت ها کنارت بودم

ای کاش درون سال هایت لحظه ای یادم کنی

که من به سهم لحظه در سال تو هم راضی ام

ای کاش... .. .