تقدیم به دوست عزیزم متین که عاشق دانستن است
به هبل الله کیسویت چنگ می اندازم که دچار تفرقه نشوم
چنگ می اندازم و محکم در برش می گیرم
که اگر
که اگر
بادی بیاید مرا با خود به نا کجا نبرد
گرچه حالا هم نمی دانم کجایم
خود خدا گفت چنگ بیاندازم
می خواهم بالا بروم از آن
شاید خدا هم راه بهتری برای پایین آمدن بروی زمین نیافته
بوی گیسویت مستم کرده
نمی خواهم کسی دیگر چنگ بیاندازد
حتی خدا
"چنگ بزنید به ریسمان خدا که دچار تفرقه نشوید"
همیشه می ترسم کسی دیگر گیسویت را بو کند
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
تو ای خدا ریسمان محکم تری برای پایین آمدن خود پیدا کن
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 12:15 توسط امین
|
بر لبانم قفل خاموشی زدند