آخرین نخ بود در زندگی

آخرین سر نخ بود انگار

نه دلیل زندگی بود نه امید آن

سرش را می گیرم آرام که پاره نشود

که نا امید نشوم

سیگارم را روشن می کنم که دنیا برایم روشن تر شود

چقدر دنیا تاریک و سرد است

به آتش نیاز دارم

سیگارم هم جایی را روشن و گرم نکرد

مگر خودم را

سیگارم در این تند باد خاموش شده

به آتش نیاز دارم

"راهی ست نازک تر از مو برنده تر از شمشیر"

که من می خواهم سیگارم را تمام کنم بر رویش

روی پل صراط دنبال کبریت می گردم

خدایا سیگارت را بده تا کامی بگیرم

خودت گفتی همه چیز را از تو بخواهم

جهنمت را دوست دارم

شاید کبریتی پیدا کنم