بیا برویم که خاک سرد هم روشن است
سنگ
اي دوست من
اي يادگار سالها تنهايي
سنگ
اي سكوت هميشگي روح من
كه ديگر هيچ صدايي
تنهايي و سكوت ما را نخواهند شكست
( بیژن جلالی)
ای دوست همیشه
ای صبور
دیگر سکوت می کنم تا دیگر حتی حرف زدنم دلیل شکست نباشد
ای همیشه بودنی در کنارم
در روز هایی که حتی خودم نبودم
در روز هایی که حتی من نبودم
در روز هایی که من نبودم
بودی در کنارم شاید بی آنکه خبر داشته باشی مرا
شاید بی خبرت پا بندت کرده
ای سکوت همیشه من سنگ شو
ای دوست سنگی بردار برای سرم
صدا از فرط سکوت زار می گرید
من مرده ام و دیگر هیچ صدایی نیست
صدایی نیست تا مرا همراه سنگ بشکند
بشکند همراه سنگ سکوتم را
بشکند من سنگ و سکوتم را
نمی دانم سنگ سکوت است
یا سکوت سنگ است
یا من سکوتم
یا من سنگ شده ام
که همه با صدایم می شکند
نمی دانم این نمی دانم نام از کجای آن نمی دانم جای جهان آمده است
که نعره می زند اسمش را
بیا برویم که دیگر حتی نعره هم سکوتم را نمی شکند
اندکی دیر شده است و من مرده ام
بیا که تو دیگران را به یادم می اندازی
بیا که دیگران به تو نگاه می کند و یاد مرا می کنند
می فهمم که دیگر سنگ شده ام
بیا برویم که خاک سرد هم روشن است
بر لبانم قفل خاموشی زدند