برای خودم
به هر حال عاشق شوید ۵۰٪ بی پایان ۵۰٪ نا فرجام چون ۵۰٪ بدبختی بهتر از ۱۰۰٪ آن است
(خودم)
گورت را در دورترین جای زمان بکن
جایی که که زمان به لکنت افتاده و هیچ کس از حالت خبر ندارد
و دوباره شروع کن به لبخند زدن اجباری
خاکت را میان دو دستی بردار که رو به آسمان گرفته شده برای تمنای حیات
میان اشک و لبخند هر رهگذرش
مردن را برای کسی هدیه ببر که حتی توقع دیدارش را نداشته باشد
عشق را برای لبانی که جز زنده بودن خیالی نمی داند
و قبل آدم خاک نبودقبل زندگی گورت را بکن میان هر سوال بی جواب
و چون زمان به پایان خود رسد از خواب همیشگی بر می خیزم
و یا چون رسولانی منذر خواهمبود ویا عاشق
که کسی می گفت تنها چیزی که تمامی ندارد خریت است
دوباره عاشقم خواهد کرد و عاشق خواهم شد
به امید این که این بار عشق آخر خط نباشد گورم را می کنم
بر لبانم قفل خاموشی زدند